تبليغاتX


کلبه ی پسرک تنها - نیا!!!

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

نیا!!!

روی صحنه یک نفر

صدایش را بلند می کند

روی شانه اش می گذارد

و تو چیزی سرت نمی شود

سرت لای کتاب ھاست

و آن قدر سردی

که در جمجمه ات برف می آید

یک نفر صحنه را

روی سرش می گذارد

و من چشم به دھان تو دوخته ام

نیا

                                            چشم دیدنت را ندارم .

پ. ن۱: یه مدتی نبودم حالا که اومدم میبینم دوستان چقدر لطف دارن به من... واقعا شرمندتون شدم.تا حالا اینقدر فحش یه جا نخونده بودم. آخه دوست گلم که اسمت رو نینا گذاشتی لااقل یه آدرسی میدادی بیام جواب محبتت رو بدم. 

پ. ن۲: میدونید... عشق و علاقه نه برای پنهان کردنه و نه بهانه ی پنهان شدن. کاش همه اینو میفهمیدن

.


23:51 | Sn()rK |