تبليغاتX


کلبه ی پسرک تنها

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

نیا!!!

روی صحنه یک نفر

صدایش را بلند می کند

روی شانه اش می گذارد

و تو چیزی سرت نمی شود

سرت لای کتاب ھاست

و آن قدر سردی

که در جمجمه ات برف می آید

یک نفر صحنه را

روی سرش می گذارد

و من چشم به دھان تو دوخته ام

نیا

                                            چشم دیدنت را ندارم .

پ. ن۱: یه مدتی نبودم حالا که اومدم میبینم دوستان چقدر لطف دارن به من... واقعا شرمندتون شدم.تا حالا اینقدر فحش یه جا نخونده بودم. آخه دوست گلم که اسمت رو نینا گذاشتی لااقل یه آدرسی میدادی بیام جواب محبتت رو بدم. 

پ. ن۲: میدونید... عشق و علاقه نه برای پنهان کردنه و نه بهانه ی پنهان شدن. کاش همه اینو میفهمیدن

.


23:51 | Sn()rK |

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388

لکنت 1

خیلی از این مردم...

چون علف هرز...

پای گیلاس آفرینش روییده اند...

دروغگو... بی معرفت... بی احساس...

تازه کمی هم پا پیشتر گذاشته اند...

با احساس ها را به بازی میگیرند...

و خداوند...

از خلق این خلایق متاسف...

دیروز عزراییل را دیدم...

با همان کیف پستچی مآبش...

پر از قبض روح...

به سراغ مشترکین میرفت...

یکی یکی...

مصرف عمر من بالا رفته...

خیلی زود نوبت من می شود...

پ ن ۱: تا حالا شده خبر بد تکراری بشنوید... پسرک طبق معمول یه روز در میون تو اتاق دکتر نشسته بود و حرف میزدن. دکتره بهش میگه: (با صدای کلفت با کمی تاسف ساختگی)  ببین پسرم. خیلی چیزا اختیارش دست ما نیست. ما دکترا هم مثل بقیه ی آدما هستیم.نمیتونیم یه چیزایی رو عوض کنیم. الان گفتم بیای تو دفترم که یه چیزی رو بهت بگم... پسرک میپره تو حرفش و با یه لبخند میگه : اما دکتر.... من خودم همه چیز رو میدونم. مثل اینکه یه کوه بزرگ از رو شونه ی دکتره برداشتی. یه لبخند میزنه و یه نفسی میکشه و میگه پسرم امیدت به خدا باشه. ما بدتر از اینا هم داشتیم که هنوز که هنوزه دارن راحت زندگی میکنن و چند تا جمله قلنبه ی دیگه که امید توش موج میزنه تحویل پسرک میده... پسرک میاد خونه و معلوم نیست از کجا مامان پسرک کارت اهدای عضو پسرک رو از تو اتاقش پیدا میکنه و کلی دعوا و جر و بحث الکی... مامان پسرک سرش داد میزنه که آدم زنده به فکر زندگیشه نه این چرت و پرتا... شاید نمیفهمه که پسرک همه چیز رو میفهمه... بعد رفتن مامانش پسرک تو اتاقش تنها میشینه و گریه میکنه... فکر میکنه که چقدر تنهاست. یاد دختری میفته که ادعای عشقش به پسرک قد آسمون بود. به دختره پیامک میزنه و کلی فحش و تحقیر میشنوه... میاد نت و میبینه دختره آنلاین هست و باز کلی فحش و تحقیر...

پسرک به کسی بد نکرده اما همه دارن بهش بد میکنن... پسرک دیوونه شده... روانی...

 


22:41 | Sn()rK |

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

...

******************

 روی قبرم بنویسید مسافر بوده است...

بنویسید كه یك مرغ مهاجر بوده است ...

 بنویسید زمین كوچه ی سرگردانیست...

 او در این معبر پرحادثه عابر بوده است...

 صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست...

 در رثایم بنویسد كه شاعر بوده است ...

بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای...

مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است ...

مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست ...

بنویسید در این مرحله كافر بوده است ....

غزل حجرت من را همه جا بنویسید ...

روی قبرم بنویسیدمهاجر بوده است...

******************

پ.ن۱: یه جایی نوشته بود آدما تا وقتی که ندونن کی میمیزن معنی زندگی رو نمیفهمن... و چون هیچ کس نمیدونه کی میمیره پس هیچکس معنی زندگی رو نمیفهمه... ( من فهمیدم...)

پ.ن۲: خیلی بده آدرس وبلاگ آدم پخش شه... یعنی بده که کسایی که بیرون از این دنیای مجازی باهاشون ارتباط داری آدرس وبلاگت رو داشته باشن... اینجوری مجبوری همه حرفات رو سانسور کنی تا نه کسی بفهمه و نه کسی ناراحت شه...

پ.ن۳: این مطالب حرفه دل یه آدمه... حذفم نمیشه... کسایی که ناراحت میشن اینجا نیان...


12:19 | Sn()rK |