تبليغاتX


کلبه ی پسرک تنها

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

گزارش كنكور

سلام

من برگشتم... اونم بعد از حدود يه ماه يا شايدم بيشتر. از كجا شروع كنم به گفتن؟؟؟ از صبح كنكور خوبه ديگه... صبح ساعت پنج با تلفن سه نقطه ي خودم بيدار شدم و يه دوش گرفتم و صبحانه خوردم و دو تا فرمول فيزيك هم دوباره فرستادم تو ذهنم و حاضر شدم برم سر جلسه . اونم با آبجيم... آخه اونم طفلكي دوباره ميخواست كنكور بده. يكي نيست بگه بابا چند تا مدرك ميخواي مگه؟؟ حالا خوبه كارمند هم هست. صبح كنكور تا حوزه امتحاني خودم و آبجيم خودم رانندگي كردم. جالبه!!! خلاصه رفتم و نشستم سر جلسه. از ادبيات شروع كنيم كه واقعا سخت بود... كلا نااميد شدم تو تستهاي ادبيات. شايد باور نكنيد ولي تو مرور اول فقط 7 تا تست ادبيات زدم و رفتم سراغ بينش و بعد عربي و زبان و دوباره ادبيات. اما اختصاصي... اگه بگم سطح سوالات بي سابقه بالا بود دروغ نگفتم. مني كه سوالات رياضي 86 رو با درصد بالاي 85 زدم كم آوردم. حتما شما هم شنيديد كه كنكور رياضي امسال بي سابقه سخت بوده. وقتي اون خانومه با صداي مزخرفش اعلام كرد وقت تمومه بال در آوردم. كاملا تخليه شده بودم. از سر جلسه بلند شدم و اومدم بيرون. با هيچكس هم حرفي نزدم. نه تنها من بلكه هيچكس حوصله حرف زدن نداشت. هر كس از سالن ميومد بيرون با قيافه ي اخمو وگرفته ميومد و مستقيم ميرفت خونش. رفتم ماشين رو برداشتم و رفتم دنبال آبجيم. در  حوزه دخترا وايساده بودم و حسابي كلافه بودم. ولي دخترا ، قربونشون برم ، انگار نه انگار كنكور داشتن. نيششون تا بناگوش باز بود. ساعت 2 رسيدم خونه و نهار خوردم و رفتم بيرون. آخه با سه نقطه قرار داشتم و بعد 11 روز قرار بود ببينمش. تصميم گرفته بوديم بخاطر كنكور من يه مدت همديگه رو  نبينيم. شب اومدم خونه و خوابيدم. فرداي كنكور آوار شدم سر كتابهاي بيچاره. همشون رو از كتابخونم برداشتم و كردمشون تو كارتن كه اگه رتبم قابل قبول بود يه بلايي سرشون بيارم و اگه نبود دوباره بخونمشون. چهار تا كارتن بزرگ كتاب بود وخيلي هم سنگين بودن. بعد اون تازه زندگي رو تجربه كردم. بدون دغدغه و دلواپسي.  

چون كنكور آزاد هم شركت كرده بودم و انتخاب اولم هم مشهد بود بايد ميرفتم اونجا. كل برنامه هام كامل بود اگه كنكور آزاد جمعه برگزار ميشد. ولي يه شب قبلش فهميدم پنجشنبه كنكور آزاد دارم و بايد خودم رو به آزمون برسونم. همه ي پروازها هم پر... مجبور شدم با اتوبوس خودم رو برسونم اونم به كلي بدبختي. صبح ساعت 4 رسيدم و 6 كارت گرفتم و 7 آزمون. سوالاي آزاد واقعا خنده دار بود. تو مرور اول هر چهار تا درس عمومي رو 100زدم. اما نيم ساعت از وقت اختصاصي رو خوابم برد... 

خلاصه تا ديروز مشهد بودم و هيچ دسترسي به كامپيوتر شخصي نداشتم. كافي نت هم نميرم هيچ وقت چون خوشم نمياد. الانم كه اومدم ميبينم هيچ كدوم از دوستاي قديمي اين دنياي نيستن. اصلا معلوم نيست كجا رفتن...



17:18 | Sn()rK |