تولد
گفته بودم دیگه آپ نمیکنم ولی تصمیم گرفتم یه جشن تولد کوچولو تو وبلاگ راه بندازم... یه آبجی کوچولو که بیشتر نداریم... فردا تولدشه![]()
![]()
![]()


در میان قفس غم ما
از غم رفتن او
کاش جنس دل او ...
رنگی از سنگ نداشت
که مدام
در دل من ترکی بنشاند
کاش او یک رگی از عاطفه ی پنهان داشت
که میان همه ی هستی من جاری بود
کاشکی او بد بود
اما...
نازنین من تنها
بد نیست
او نمی داند عشق
معنی سبز کدام حادثه است
نازنینم بد نیست!!!
نمی دونید چه روزهای بدی رو دارم میگذرونم... تو ارتباطم با همه دچار مشکل شدم. تو ارتباط با دوستام ، با خانوادم ، با همه و همه... اما بیشتر از همه مشکلاتم با سه نقطه ی خودم عذابم میده... نمیدونم چکار کردم که این همه مشکل باید برام پیش بیاد... واقعا نیاز به کمک دارم...
نمیدونم آخر راهی که دارم میرم چیه؟؟؟؟ شاید آخرش فقط سقوط به منجلاب نیستی باشه... اما حتی برای رسیدن به همون نیستی هم عجله دارم... به هر چی ختم میشه زودتر تموم بشه بهتره...

شاید هم آخرش ختم به خیر بشه که احتمالش خیلی کمه... من که از خدا میخوام آخرش خوب تموم بشه چون اگه این موضوع ختم به خیر بشه آخرین خواسته ی من از خدا هم اجابت میشه...

14:34 | Sn()rK |
