تبليغاتX


کلبه ی پسرک تنها

پنجشنبه بیستم دی 1386

ماه خون

سلام دوستان

              

 

فروغ چشم پر آبم حسین است                                         دلیل اینکه بی تابم حسین است
اگر چه نوکری ناچیز هستم                                               خدا را شکر اربابم حسین است
 
 

ماه محرم رسید ما به نوبه خودمان این ماه را به تمامی

دوستداران حسین(ع) وتمامی مسلمانان وهر کسی که تو

دلش عشق حسین(ع) وآقامون حضرت اباالفضل(ع) هست

رو تسلیت عرض مینماییم.

میگن که دست وسر سینه ای که حتی یه شب از ته

دل برا حسین مجنون بشه تو جهنم نمیره وآقامون میگه اینا

 همونایی هستن که برا حسین برا من زدن به سر وسینشون

پس وقتی رفتین تو مجلس ارباب قدر خودتون رو بدونین.

 


1:58 | Sn()rK |

شنبه پانزدهم دی 1386

تمام نا تمام

 

راستش امروز یعنی امشب نمیدونم از چی بنویسم. موضوع و فکر توی ذهنم زیاد هست اما یکی شون مال مشرق یکیشون مال مغرب٬ برای همین نتونستم هیچ عنوانی براش بنویسم ولی به همون علتی که در پست قبل کفتم باید به روز میکردم.

-نمیدونم باید از این بگم که دلم خیلی براش  تنک شده و جاش خالیش بیشتر از همیشه عذابم میده...؟

-نمیدونم باید از این مملکت بی صاحب بگم که برای یه نمایشگاه زدن خون آدم رو تو شیشه میگیرن...؟

-نمیدونم باید از این بگم که آدم ها چقدر دورو شدن ...و چقدر شناختن آدم ها سخته...؟

-نمیدونم باید از این بگم که دلم توی این شهر خراب شده خیلی گرفته...؟

-نمیدونم باید از این بگم که قانون پوشش توی خیابون با قانون پوشش توی بانک فرق میکنه...؟

-نمیدونم باید از این بگم که دلم خیلی براش تنگ شده...؟

-نمیدونم باید از این بگم که هوا چقدر سرده و خیلی از آدم ها تویه همین شهر نمیتونن خودشون رو گرم کنن...؟

-نمیدونم باید از این بگم که چقدر خسته ام از این روزهای تکراری که دقیقا مثل هم هست....؟

-نمیدونم باید از این بگم که با شروع دهه محرم چقدر  میتونم از بار گناهم کم کنم...؟

-نیمدونم باید از این بگم که با سرد شدن هوا انگار همه آدم ها هم سرد شدن و گرمی تابستون رو ندارن...؟

-نمیدونم باید از این شبکه های سیاسی ماهواره بگم که فکر کردن مردم ... هستن...؟

-نمیدونم باید از دهه فجر بگم که با شروع شدنش دوباره ما رو یاد چیزهایی که از دست دادیم میندازه...؟

-نمیدونم باید از ناروهایی که به خاطر صداقتم خوردم بگم...؟

نمیدونم...!!!!!

وای وای وای که چقدر حرف توی دلم هست اما نمیدونم چرا نمیتونم کاملشون کنم٬ شاید احساس میکنم با کامل کردم حرف هام به ناکامل بودن خودم پی میرم٬ به نا کامل بودن قانون مملکتم٬ به ناکامل بودن اعتقادادتم و به ناکامل بودن... وای نه بزارید حرف هام همین جوری ناکامل بمونه.

پایدار و سلامت باشید

 


0:40 | Sn()rK |

جمعه چهاردهم دی 1386

ورود ممنوع

حتما در این مدت زمانی که من شروع به نوشتن کردم فهمیدیم که (به قول دوستام) یه کم قاتی دارم. من علاقه عجیبی دارم به چیزهایی که ازشون منع میشم. میدونم که خطرناکن و یا بد هستن اما چون ازشون منع میشم دوسشون دارم. مثلا در سن خاصی به بچه ها میگن با آتیش بازی نکنی ها به کبریت دست نزنی ها... من دو بار با آتیش خودمو سوزوندم ... اونم با انداختن کبریت روشن توی ۲۰ لیتری پر از نفت... وای ی ی ی ی ی ی ی

خلاصه این داستان رو برای این گفتم که از یه شاعر اسم ببرم. یادم میاد حدود ۲ ماه پیش یکی از دوستام از یک شاعر اسم برد که شعراش خیلی توپه  " از اون زمان من افتادم دنبال اسم این شاعر و کتاباش که بفهمم کی بوده که جمهوری اسلامی ممنوعش کرده (آخه جمهوری اسلامی چیزهای خوب رو همیشه ممنوع میکنه) خلاصه بعد از کلی تحقیق و پژوهش فهمیدم که اسم اون شاعر "کارو"(carow ) بوده و محاله که بتونم کتاباش رو گیر بیارم. بنابرن افتادم دنبال جمع کردن شعراش. متاسفانه نتونستم شعر آنچنانی ازش پیدا کنم٬ ولی هر چی هم پیدا کردم شعرهای نابش بوده. حالا یکی از شعرهاش رو براتون مینویسم. امیدوارم که شما هم از شعرهای کارو مثل من لذت ببرین.

نیمه شبی مست میگذشتم از در ویرانه ایی

تا که چشمم خیره شد بر چراغ خانه ایی

نرم نرمک پیش رفتم تا کنار پنجره

تا که دیدم صحنه ی ویرانه ایی

پدرک پیرو فلج افتاده اندر گوشه ایی

مادرک مات و مبهوت همچو پروانه ایی

پسرک از سوزو سرما میزند دندان به لب

دخترک مشغول عیش خویش با بیگانه ایی

از آن پس سوگند خوردم تا که مست نروم سوی ویرانه ایی

تا نبینم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ایی

***********************************

گل سرخی به او دادم ٬ گل زردی به من داد

برای یک لحظه ناتمام قلبم از تپش افتاد

با تعجب پرسیدم: مگر از من بیزاری؟!

گفت: نه! باور کن نه! ولی

نمیخواهم پس از انکه از من کام گرفتی٬

برای پیدا کردن گل زردی٬

زحمتی به خود هموار کنی...

***********************************

پدر آنشب جنایت کرده ایی شاید نمی دانی

به دنیایم هدایت کرده ایی شاید نمی دانی

از این بابت خیانت کرده ایی شاید نمی دانی

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی

تو هم مادر اگر شوق چشمی ها نمی کردی

تو هم ای آتش شهوت شور بر پا نمی کردی

کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

شما در جونی گفته ایید که کودکان مهر دلیرانند

بیا بنگر که از کودکان مهر لاشه ایی بی جان باقس نمانده است

****************************************************

این ۳ تا شعر جزء شاهکارهای "کارو" هست. من کارو رو به خاطر این دوست دارم که با صراحت حرفش رو میزنه و اصلا نمیخواد محافظه کارانه حرف بزنه. خلاصه این که "کارو" خیلی زیبا مینویسه و خیلی هم جسورانه. امیدوارم که شما از این شعر ها خوشتون بیاد . اگه خواستین بگید دوباره از "کارو" براتون بنویسم.

 


1:53 | Sn()rK |

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

چقدر سخته!!!

چقدر سخته : تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی احساس کنی که هنوزم دوستش داری ...

چقدر سخته : دلت بخواد باز سرتو به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده ....

چقدر سخته : تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بهش بگی...

چقدر سخته : وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه ولی مجبور باشی بهش بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری...

چقدر سخته : گل آزروهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی:

«گل من باغچه ی نو مبارک ، شاید من باغبون خوبی نبودم»

 


1:35 | Sn()rK |

سه شنبه چهارم دی 1386

قلبم ادامه خواهد داد

قلبم ادامه خواهد داد

همیشه با تو

هر شب در رویاهایم تو رت می بینم ‌‌‌‌٬ احساست می کنم ...

اینگونه است که تو را میشناسم ٬ اینگونه باش علیرغم پیچ و خم های دور و فاصله های کهکشانی که بین ماست . بیا و خودت را به تماشا بگذار ... اینگونه باش و در هر جا که باشی ایمانم را از دست نخواهم داد اگر چه شبها بسیار سخت هستند٬ ادامه خواهم داد که یکبار دیگر تو در را می گشایی و اینجا نیستی٬ اینجا در قلب من وقلب من ادامه خواهد داد ٬عشق تنها یکبار برای هر کس می آید ٬ آری برای یکبار می آید و برای تمام عمرش می آید و نخواهد رفتتا ما برویم ...

عشق همان بود که با تو ورزیدم ٬ حقیقتا همان یکبار و از آن پس بدان آویختم و ...

              تا همیشه

                                   قلبم ادامه خواهد داد

                                                                           همیشه باتو ......

                                                                                                           پس اینگونه باش

 


22:41 | Sn()rK |

دوشنبه سوم دی 1386

بی نام

بازم سلام

واقعا نمیدونم چی بنویسم یا بهتره بگم اصلا نمیدونم از چی بنویسم از آقایون دوم خردادی بگم که دارن دستی دستی ملت رو به ... میدن یا از عید و مشتقاتش بگم . از شارژ شدن کارتهای بنزین بگم یا از شروع ترم امتحانام ... ولی یه چیز مخلوط میگم شما هم اگه حال دارید بخونید... ولی خداییش کی اونقد وقت داره که این چرت وپرتها رو بخونه ... اصلا وقتی کسی نمیخونه چرا بیخودی بنویسم و خودمو اذیت کنم... اصلا تصمیم داشتم مطلب احساسی بنویسم ولی شد دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!

 


0:4 | Sn()rK |