بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
پ ن ۱... این یه بیت بالا جواب پست قبلیه خودمه
ندیدن از چشمای منه نه از چیز دیگه...
پ ن ۲... آخه منگول (خودم رو میگم ها...) تو رو چه به این چیزا... بشین زندگیتو کن. آخه میدونی چیه؟ آدم تا وقتی زندست زندگی میکنه. آدم زنده زندگی میخواد. بقیش رو خودتون میدونید.
پ ن۳... فکر کنم منم زندم... یعنی منم باید زندگی کنم؟
(ببخشید استاد تعریف شما از زندگی چیه؟؟؟ منظورت اون چیزه که نیست؟؟؟ ----کدوم چیزه؟؟ ای بابا!!!
همون چیزه دیگه... --- کدوم چیزه؟؟ استاد از شما بعیده. اون دیگه... بال... حلقه ی بالای سر ... ستاره های دور سر ...
همون دیگه... --- آهاااااااااا... چرا پسرم. از ملزومات زنده بودن اینه که قلبت بتپه... نه برای خودت. برای یکی دیگه... --- استاد داری چرت و پرت میگی!!
خداحافظ
0:18
| Sn()rK
|
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند خدا تو باشی
پ.ن۱ : اینجا رو نمیخوام... اینجا رو دوست ندارم... بوی تعفن میده... بوی کثافت... بوی آدمای غریب... بوی غربت...
پ.ن۲ : چشماتو باز میکنی... یه نور شدید میزنه تو چشمت. یه کم نگاه میکنی شاید بفهمی کجایی. اما اگه این نور لعنتی میزاره چیزی ببینی؟ شاید مردی... تو همین فکر یه درد شدید میاد سراغت. از قلبت شروع میشه و کل وجودت رو میگیره. شنیدم مرده درد نداره. پس زندم. چشمامو باز میکنم. باز همون نور لعنتی. وای خدا... چرا اینجوریه اینجا... یه کم دقیق تر... حالا میتونم ببینم سه تا لامپ پر نور دقیقا بالای سرم روشنه. از اونایی که بالای سر علایم حیاتیا میزارن. گیجم اما نمیدونم چرا. فقط میدونم اینجا رو دوست ندارم. صدای یه نفر رو میشنوم که با صدای بلند و با زبون مزخرف خودش داد میزنه آقای دکتر به هوش اومد... پس من زندم... هنوز زندم... لعنتی من هنوز زندم... چرا برنمیگردی له کنی همه ی وجودمو... لعنتی...من زندم هنوز...
20:51
| Sn()rK
|
....
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی.......که دوستت ندارم اینو به خدا گفتم به سختی
من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمیموندم......واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم ......... داری آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی............. از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد.....از همون وقتی که رفتی روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن..................خاطراتمو نگهدار اما دستمو رها کن

21:15
| Sn()rK
|
نیا!!!
روی صحنه یک نفر
صدایش را بلند می کند
روی شانه اش می گذارد
و تو چیزی سرت نمی شود
سرت لای کتاب ھاست
و آن قدر سردی
که در جمجمه ات برف می آید
یک نفر صحنه را
روی سرش می گذارد
و من چشم به دھان تو دوخته ام
نیا
چشم دیدنت را ندارم
.
پ. ن۱: یه مدتی نبودم حالا که اومدم میبینم دوستان چقدر لطف دارن به من... واقعا شرمندتون شدم.تا حالا اینقدر فحش یه جا نخونده بودم. آخه دوست گلم که اسمت رو نینا گذاشتی لااقل یه آدرسی میدادی بیام جواب محبتت رو بدم.
پ. ن۲: میدونید... عشق و علاقه نه برای پنهان کردنه و نه بهانه ی پنهان شدن. کاش همه اینو میفهمیدن
.
23:51
| Sn()rK
|
لکنت 1
خیلی از این مردم...
چون علف هرز...
پای گیلاس آفرینش روییده اند...
دروغگو... بی معرفت... بی احساس...
تازه کمی هم پا پیشتر گذاشته اند...
با احساس ها را به بازی میگیرند...
و خداوند...
از خلق این خلایق متاسف...
دیروز عزراییل را دیدم...
با همان کیف پستچی مآبش...
پر از قبض روح...
به سراغ مشترکین میرفت...
یکی یکی...
مصرف عمر من بالا رفته...
خیلی زود نوبت من می شود...
پ ن ۱: تا حالا شده خبر بد تکراری بشنوید... پسرک طبق معمول یه روز در میون تو اتاق دکتر نشسته بود و حرف میزدن. دکتره بهش میگه: (با صدای کلفت با کمی تاسف ساختگی) ببین پسرم. خیلی چیزا اختیارش دست ما نیست. ما دکترا هم مثل بقیه ی آدما هستیم.نمیتونیم یه چیزایی رو عوض کنیم. الان گفتم بیای تو دفترم که یه چیزی رو بهت بگم... پسرک میپره تو حرفش و با یه لبخند میگه : اما دکتر.... من خودم همه چیز رو میدونم. مثل اینکه یه کوه بزرگ از رو شونه ی دکتره برداشتی. یه لبخند میزنه و یه نفسی میکشه و میگه پسرم امیدت به خدا باشه. ما بدتر از اینا هم داشتیم که هنوز که هنوزه دارن راحت زندگی میکنن و چند تا جمله قلنبه ی دیگه که امید توش موج میزنه تحویل پسرک میده... پسرک میاد خونه و معلوم نیست از کجا مامان پسرک کارت اهدای عضو پسرک رو از تو اتاقش پیدا میکنه و کلی دعوا و جر و بحث الکی... مامان پسرک سرش داد میزنه که آدم زنده به فکر زندگیشه نه این چرت و پرتا... شاید نمیفهمه که پسرک همه چیز رو میفهمه... بعد رفتن مامانش پسرک تو اتاقش تنها میشینه و گریه میکنه... فکر میکنه که چقدر تنهاست. یاد دختری میفته که ادعای عشقش به پسرک قد آسمون بود. به دختره پیامک میزنه و کلی فحش و تحقیر میشنوه... میاد نت و میبینه دختره آنلاین هست و باز کلی فحش و تحقیر...
پسرک به کسی بد نکرده اما همه دارن بهش بد میکنن... پسرک دیوونه شده... روانی...
22:41
| Sn()rK
|